ای دست های عاطفه بارتوتکیه کاه من
درچشم های تو من خیره ماندم
وزعمق بی کسی با قلب پرنوید
اوازی ازامیددرپیشگاه چشم توای خوب خوانده ام
شایدمرا از دام مصیبت رهاکنی
شاید نگاهی ازره لطف وصفا کنی شایدوفاکنی
شاید به من عنایتی بهر خداکنی
شایدکه درتلاطم این عمرپرسکوت من را صداکنی
این رابدان که من نام تورا لحظه به لحظه خودصداکنم
این رابدان که من با یه اشاره ازنوجان رافداکنم
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
امین در چهارشنبه سی ام آبان 1386
|